سهل انگاری در نگهداری از سگها، صاحبانشان را راهی زندان کرد

سهل انگاری در نگهداری از سگها، صاحبانشان را راهی زندان کرد

امینه افروز

مسئول روابط عمومی ستاد دیه نمایندگی استان تهران

پرونده اول:

کاغذی مچاله شده از کیفش بیرون می آورد، کاغذی که از سال ۹۴ صدها بار دیده و نوشته هایش را حفظ کرده است: چرا اسم مرا نوشته؟ من که آن روز اصلاً حضور نداشتم. نه من بودم، نه برادرم، داماد همسایه به درخواست همسر برادرم آمده بود تا فلکه آب را باز کند. فلکه مشکل داشت، باید درختان آبیاری می شدند. یک باغ کوچک در بومهن!

زن میانسال، دوباره کاغذ را در کیفش می گذارد. خود کاغذ هم از این همه بررسی خسته شده است. درخواست پاسگاه محل برای جلب همین خانم و برادرش بر اساس شکایت اولیه مرد شاکی! زن برای نجات برادرش، دست به دامان نمایندگی ستاد دیه استان تهران شده است:

داماد همسایه مدعی بوده سگ باغ همسایه دستش را گاز گرفته است. بی گناهی خواهر متهم در همان بررسی های ساعات اول، مشخص شد. او زمانی وارد معرکه شده بود که همسر برادرش تلفنی کمک خواسته و او مرد آسیب دیده را به بیمارستان رسانده بود. از پانسمان و بند آوردن خونریزی تا واکس کزاز و…

زمانی که برادرش به عنوان صاحب باغ و سگ نگهبان پا به بیمارستان گذاشت، تمام مخارج را پرداخت کرد ولی داماد همسایه خواهان مجازات وی به عنوان کوتاهی در مسئولیت نگهداری از آن سگ بود. رأی غیابی هم گرفت و مرجع قضایی دو سال مهلت داد تا خسارت و دیه پرداخت شود.

زن ناخواسته باز هم آن کاغذ را از کیفش بیرون می آورد: خودتان ببینید اتفاق مال دو سال پیش است. خیلی آرام برخورد می کرد. اصلاً یادمان رفته بود دادگاه مهلت تعیین کرده، چون با پرداخت تمام هزینه های درمان، فکر می کردیم در عالم همسایگی دیگر از شکایتش منصرف شده، من که دنبال زندگی خودم بود و برادرم که پا به سن گذاشته بود، هر چند وقت یک بار برای رسیدگی به باغچه اش از پردیس تا بومهن می رفت. خیلی به ندرت شاکی را که در باغ پدرخانمش زندگی می کرد، می دیدیم.

حالا بعد از دو سال، به خاطر این که نرخ دیه بیشتر شده، ۲۵ میلیون و هشتصد هزار تومان باید دیه پرداخت کنیم و برادرم که توانایی پرداخت یک جای این مبلغ را در حال حاضر ندارد راهی زندان شده است. ما هم تلاش می کنیم شاکی مقداری از این دیه را ببخشد تا برادرم که در سن ۵۹ سالگی با چنین اشتباه غیرعمدی در بازداشتگاه اوین به سر می برد، آزاد کنیم.

کارشناس نمایندگی ستاد دیه استان تهران، از او می خواهد شماره تماس را شاکی را ارائه دهد تا او را به ستاد دعوت کند. زن می گوید: توی این کاغذ که شماره تماس ننوشته، باید خواهرم را به در خانه شان بفرستم والا سایه مرا با تیر می زنند. پیغام داده اند دوروبر باغشان نروم! آخه من گفتم چرا از من شکایت کرده اید؟ نه من صاحب سگ هستم، نه در آن لحظه حضور داشتم.

زن مستأصل می رود قرار می شود شماره تماس شاکی را تلفنی در اختیار کارشناس قرار دهد. شاکی که بعد از دو سال رضایت را به دریافت حداقل ۲۰ میلیون تومان واگذار کرده است. tehipro@

پرونده دوم:

پسر زندانی دانشجو است. با کتاب و جزوه هایش دگمه طبق سوم آسانسور در ساختمان نمایندگی ستاد دیه استان تهران را می زند. صبح در سرمای اواخر آذر ماه تهران، قصد رفتن به دانشگاه را داشت ولی با تماس مادرش به ستاد مراجعه کرده است.

کارشناس ستاد تلفنی از همسر زندانی خواسته بود خود یا یکی از اعضای خانواده، جهت دریافت نامه معرفی به بانک و اخذ وام حاضر شوند. پسر کتاب و جزوه هایش را روی صندلی می گذارد و با نفس عمیقی می گوید: پدرم بعد از سی سال خدمت مجبور شد در پارکینگی به عنوان نگهبان کار کند تا مخارج زندگی خانواده اش را تأمین کند. من هم که در به در دنبال کار بودم.

پسرجوان در کیف دوشی اش دنبال دادنامه پدرش می گردد. یوسف از هفتم آبان ماه سال جاری به دلیل سهل انگاری در نگهداری سگ و صدمه به شاکی زندانی است. زمانی حتی تصورش را هم نمی کرد چه قدر راحت ممکن است به دلیل تخلفی ناخواسته راهی زندان شود.

مخارج زندگی یک فرد بازنشسته بیشتر از مخارج زندگی افراد دیگر جامعه است. بچه ها بزرگ شده اند، یا دانشگاه می روند یا ازدواج کرده اند، خانواده بزرگتر شده، عروس و داماد و نوه و… هر کدام هم در خانه پدری انتظاری دارند و پدر بازنشسته با سیلی صورتش را سرخ می کند تا آنان متوجه نشوند خانواده بزرگتر شده ولی حقوق بازنشستگی پایین است! یوسف هم در جستجوی کسب لقمه حلال در کنار همان حقوق بازنشستگی به عنوان نگهبان پارکینگ کار می کرد.

در روز حادثه، شاکی پس از پارک نمودن جرثقیلش در پارکینگ جاده مخصوص، قصد خروج ازآن جا را داشت که سگی به وی حمله کرد. آن سگ با غذایی که نگهبان بازنشسته به وی می داد همیشه در همان حوالی پرسه می زد و سرگرمی ساعتهای تنهایی اش شده بود.

فرزند زندانی، به امید رهایی سریعتر پدرش و آزادی وی تا شب یلدا، نامه را می گیرد و راهی بانک می شود تا مراحل معرفی ضامن و دریافت وام را طی کند. ۲۳میلیون و ۶۵۰ تومان دیه باید به شاکی تحویل داده شود تا رضایت دهد. یوسف از زندان با تلفن همراه پسرش تماس گرفته و او به جای آسانسور، راهی پله ها می شود تا خبر آزادی قریب الوقوع او را در میان بغض چند وقته اش گم کند.

این پرونده هم در عین ناباوری جزء جرایمی است که غیرعمد و ناخواسته ممکن است اتفاق بیفتد و افرادی که به هر دلیل از حیوانی نگهداری می کنند در مقابل اقدامات آن موجود مسئول هستند. هر اتفاقی در صورت وجود شاکی می تواند صاحبش را راهی زندان نماید.

 

tehipro@

نوشتن دیدگاه

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.لطفا فیلد های که دارای ستاره هستند را پر کنید *

*