فاجعه در مجتمع مسکونی  

­­­­­­­­­­

امینه افروز

مأموران آتش نشانی و اورژانس در تکاپو برای نجات آدم هایی بودند که از میان دود و آتش وحشت زده کمک می خواستند. نردبانی از حیاط خلوت به بیرون تنها راه فرارشان بود. اول زن ها و بچه ها و بعد مردها! صاحب همین خانه ای که نردبان در حیاط خلوتش گذاشته بود، همراه همسرش به نیروهای آتش نشانی کمک می کردند و آن سوی دیوار امدادگران اورژانس در تلاش برای بازگرداندن زندگی به افراد مصدوم بودند.

در انتهای این فاجعه غم بار در مجتمع مسکونی، شش جسد سوخته یا خفه شده بر اثر دود به پزشکی قانونی منتقل شدند. یکی از کشته شدگان، زنی جوان بود که ماه های پایانی بارداریش را می گذراند و در حقیقت با این جنین که به دنیا نیامده، فوت کرد، هفت نفر کشته شده در پرونده بازپرسی ثبت گردید.

اسمش جعفر است. مردی پا به سن گذاشته که موهای سرش سفید است و در ۷۳ سالگی دوران حبسش را می گذراند.

چند وقت است که زندانی شده ای؟

حدود یک سال.

چرا؟

من به خاطر این که اولین ساکن یک مجتمع مسکونی ۲۷ واحدی در شهرری و از نظر سنی، بزرگتر از همه بودم همسایه ها به عنوان مدیر که البته نمی شود گفت، چیزی مکتوب نکرده بودیم، فقط شارژ ساختمان یا قبض ها را جمع می کردم. کاش این کار را نمی کردم، الان به خاطر آتش سوزی که در مجتمع اتفاق افتاد و ۷ نفر کشته شدند، به عنوان مدیر محاکمه و زندانی هستم.

لطفاً بیشتر توضیح دهید! چه اتفاقی افتاد؟

جعفر نفس عمیقی می کشد و به کابوس آن شب برمی گردد: ساعت حدود یک و نیم ظهر بود و با همسرم و دخترم سر سفره ناهار نشسته بودیم. یک باره صدای داد و فریاد شنیدم و همزمان بوی دود احساس کردم.

با عجله به راه پله رفتم و دیدم آتش سوزی شده، بوی بنزین هم می آمد. شرکتی که مجتمع را ساخته بود، علیرغم پیگیری های من و همسایه ها، به خاطر یک سری مسائل مالی، پارکینگ را تحویل نداده و کلاً راه ورودش از حیاط مسدود بود. حتی کارگران همین شرکت، در راه پله وسایل اضافی و یک بشکه خالی هم گذاشته بودند که وقتی اعتراض کردم، می خواستند مرا کتک بزنند.

وقتی آتش سوزی اتفاق افتاد، راهی برای فرار ساکنین که از طبقات بالا به پایین می آمدند، نبود. آتش در راه پله مانع خروجشان از ساختمان می شد. شاید اگر به طبقات بالا می رفتند…

ادامه جمله اش را نمی گوید. چون مطمئن نیست اگر در آن راه پله باریک و بعضی جاها پر وسیله به سمت پشت بام فرار می کردند، نجات می یافتند.

همه این افراد در همان قسمت خروج از ساختمان دچار خفگی یا  سوختگی شدید شدند؟

بله، ولی من و همسرم حدود ۵۰ نفر را از طریق حیاط خلوت و نردبانی که بود، به بیرون انتقال دادیم. آتش نشانی هم کمک کرد. یعنی اگر کمک آتش نشانی و حیاط خلوت ما نبود، خیلی های دیگر می سوختند و از دست می رفتند.

علت حادثه چه بود؟

بعدها کارشناسان گفتند علت حادثه عمدی است و به فردی که در طبقه آخر مستأجر و تنها زندگی می کرد و اعتیاد هم داشت، مشکوک شدند ولی او خودکشی کرد و عملاً مشخص نشد چه کسی بنزین در راه پله ریخته بود. هیچ دوربین یا شاهدی و مدرکی نبود. 

چرا شما محکوم شدی؟

گفتند ۶ سال مدیر این ساختمان بودی و به خاطر مسدود بودن مسیر راه پله و پارکینگ بخشی از دیه ها را هم من باید بپردازم. تا آخر سال ۹۸ این مبلغ ۲۱۰میلیون تومان بود، الان نمی دانم این مبلغ چه قدر شده؟ همه اولیای دم غیر از یک نفر خانم باردار برای من رضایت داده اند، فقط الان برای دو نفر مصدوم که پدر و دختر هستند و اولیای دم خانم همسایه که ماههای آخر بارداری بود، باید رضایت بگیرم تا آزاد شوم. مصدومیت آن پدر و دختر شدید بود پاها، صورت، چشم و کاهش بینایی… دختر بچه دو ساله در آغوش پدرش بود که در حین فرار دچار سوختگی شده اند.

چند فرزند داری؟

دو پسر و یک دختر دارم که همگی ازدواج کرده اند.

وضع مالیت خوب نیست؟

نه، من بازنشسته هستم و با حقوق یک میلیون و ۶۹۰ تومانی زندگی می کنم وقتی این اتفاق افتاد، حقوقم ۶۰۰ هزار تومان بود. تازه زیاد شده و به این رقم رسیده، بعد از این ماجرا هم مشکلات مالی زیادی برایم ایجاد شد، مشکلات  جلب رضایت شکات و هزینه های جراحی پلاستیک مصدومان و بیمارستان ها و اولیای دم… مجبور شدم آن واحد را در شهرری بفروشم و با همسرم مثل مهمان در خانه دخترم که مارلیک است، زندگی می کردیم که من راهی زندان شدم. حالا دامادم و پسرهایم برای خرج زندگی کمکمان می کنند.

خود شما یا خانواده ات آسیب ندیدند؟

نه، فقط دخترم تا چند وقت از ترس زبانش بند آمده بود که خدا را شکر خوب شد.  

بقیه محکومان در این پرونده، سهم دیه ها را پرداخت کردند؟

بله، همان شرکت که پیمانکار بود و بخشی هم شرکت های برق و گاز که در دادگاه کارت کشیدند و رفتند و من فقط من ماندم.

جعفر چند روز پیش با سند خانه یکی از بستگانش به مرخصی آمده، ولی اگر نتواند ۲۱۰ میلیون تومان را فراهم کند، چاره ندارد جز آن که به زندان برگردد، آن هم درست در روزهایی که بزرگ یک خانواده است و نوه تازه به دنیا آمده اش در آن خانه باید بعدها بشنود زمان تولدش پدربزرگش زندانی بوده و در روزهایی که باید کنار همسر بیمارش روزهای استراحت بعد از یک عمر کار را تجربه نماید، به خاطر جرم غیرعمد زندانی باشد.

عزیزان نیکوکار که قصد آزادی زندانیان نیازمند جرایم غیرعمد را دارند، می توانند با شماره ۸۸۸۶۱۸۷۰ نمایندگی ستاد دیه استان تهران تماس بگیرند. این زندانیان  ناخواسته و در اکثر موارد با عدم دانش حقوقی و قضایی عمومی درگیر حادثه ای شده و به کمکتان نیاز دارند. شماره کارتهای  ۶۰۳۷۹۹۱۸۹۹۶۷۵۹۱۶ نزد بانک ملی و ۵۸۵۹۸۳۷۰۰۰۰۹۵۵۱۹ نزد بانک تجارت  آماده دریافت این هدایا است. گشودن گره از زندگی دیگران، گره گشای مشکلات بزرگ خودمان خواهد بود. شاید فرصتی که برای کمک به آنان برایمان ایجاد می شود، فرصتی است که خدا با آن بنده اش را مورد محک و امتحان قرار می دهد…

 

نوشتن دیدگاه

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.لطفا فیلد های که دارای ستاره هستند را پر کنید *

*