گزارش

فاجعه در مجتمع مسکونی  

­­­­­­­­­­ امینه افروز مأموران آتش نشانی و اورژانس در تکاپو برای نجات آدم هایی بودند که از میان دود و آتش وحشت زده کمک می خواستند. نردبانی از حیاط خلوت به بیرون تنها راه فرارشان بود. اول زن ها و بچه ها و بعد مردها! صاحب همین خانه ای که نردبان در حیاط خلوتش گذاشته بود، همراه همسرش به نیروهای ...

ادامه مطلب »

پرونده ای بدون نشانی شاکی! ­­­­­­­­­­

امینه افروز هنوز از سر سفره صبحانه بلند نشده بود که تلفن همراهش به صدا درآمد. آن سوی خط، صدای مضطرب سرکارگرش بود که گفت داود از طبقه چهارم افتاده است. پسرهایش به مدرسه رفته بودند. همسرش نگران او را بدرقه کرد ولی حسین ته دلش قرص بود، برای چنین روزی دو بار کارگران را بیمه نموده و می دانست ...

ادامه مطلب »

بازگشت دوباره پدر به خانه

امینه افروز چند روز بیشتر به شب یلدا نمانده بود. مادر هفته ای یک بار صبح خیلی زود، دست او و برادرش را می گرفت و از این قطار مترو به آن قطار مترو و از این اتوبوس به آن اتوبوس برای دیدن پدر می رفتند و بعد او را می دیدند پشت شیشه و گاهی بدون آن شیشه که ...

ادامه مطلب »

بارانی که در راه است

گرمای تهران بر سرش فرود آمده بود، گرما که نه، بدبختیها… اجاره نشینی در خانه های محقر و قدیمی…. زمانی در گذشته های نه چندان دور، حقوق کارمندی بود و آسایشی مختصر. سی سال با همین حقوق شوهر زندگی را چرخانده بود. بدبختی از روزی شروع شد که شوهر بازنشسته شد و اطرافیان پیشنهاد به راه انداختن ساخت و ساز ...

ادامه مطلب »

مرگ فقط مال همسایه نیست!

امینه افروز هنوز هوا تاریک نشده بود که صدای ترقه و نارنجکهای دست ساز او را به کوچه کشاند. صدای مادرش را پشت سرش شنید و نشنید! این همه تلویزیون میگه، نمی بینی چه عاقبتی داره؟ کجا داری میری؟ برگرد! هنوز حرفهای مادر تمام نشده، کنار حمید نارنجک دست سازی که از صبح برای ترکاندن لحظه شماری می کرد، در ...

ادامه مطلب »

سهل انگاری کوچک، تاوانی سنگین

امینه افروز دختر جوان با ناراحتی کاغذهای تاشده را در دست نگه داشته بود. التماسهایش به جایی نمی رسید. سهل انگاری کوچک پدرش به تاوانی سنگین تبدیل شده بود. مادر روی ویلچر با نگرانی به دستان مردی نگاه می کرد که سالها با نان حلال بخور و نمیر سرش را بالا نگه می داشت. مرد با دو مامور می رفت ...

ادامه مطلب »

ضامن چک با کمک ستاد دیه تهران آزاد شد

نیکوکاری با اهدای ۴۳ میلیون تومان ۵ نفر زندانی بدهکار را آزاد کرد که یکی از آنان به خاطر ضمانت چک دوستش زندانی شده بود. به گزارش روابط عمومی نمایندگی ستاد دیه استان تهران، یکی از نیکوکاران که نخواست نامش اعلام شود، با مراجعه به این نمایندگی و مطالعه پرونده زندانیان نیازمند جرایم غیرعمد، پرداخت بدهی ۵ نفر را متقبل ...

ادامه مطلب »

گروه جهادی ضحی و دختران دانش آموز با دلهای بزرگ

ضحی نامی بود که آقامعلم پیشنهاد داد. ابتدا در یک دبیرستان دخترانه با دلهای پرکشیده به همنوع. آقای حیدری نمیخواهد عکسش را بگیرم. او می گوید من فقط طراح گروه ضحی بودم بقیه کارها را خود دانش آموزان انجام دادند. دانش آموزانی از کل استان تهران که برخی الان دانشجو شده اند و این طرح را به دانشگاهها کشانده اند. ...

ادامه مطلب »