گزارش از زندان

بارانی که در راه است

گرمای تهران بر سرش فرود آمده بود، گرما که نه، بدبختیها… اجاره نشینی در خانه های محقر و قدیمی…. زمانی در گذشته های نه چندان دور، حقوق کارمندی بود و آسایشی مختصر. سی سال با همین حقوق شوهر زندگی را چرخانده بود. بدبختی از روزی شروع شد که شوهر بازنشسته شد و اطرافیان پیشنهاد به راه انداختن ساخت و ساز ...

ادامه مطلب »

بخاطر پدرم!

باران می بارید. از آن بارانهایی که بین سردی زمستان و طراوت بهار گیر کرده بود. دختر جوان با دست و صورت سرمازده، وارد ستاد دیه استان تهران می شود. روزهای آخر اسفند ماه، نگران سفره خالی هفت سینی است که شاید پدر بر سرش نباشد. نگران حرف و حدیثهای فامیل دامادشان که ما آماده برگزاری مراسم عروسی هستیم، پدرت ...

ادامه مطلب »